X
تبلیغات
چهره بگشاي که رخسار تو ديدن دارد
چهره بگشاي که رخسار تو ديدن دارد
اگر بودن بود زیبا همیشه با تو باید بود و گر نه بی تو بودن زندگی را هیچ نمیدانم
استان گیلان

کلاچای یکی از شهرهای استان گیلان در شمال ایران است.

کلاچای به علت ساحلی بودن و نزدیکی با دریای خزر و دامنه‌های جنگلی در طول سال همواره دارای آب و هوای نسبتاً معتدل متمایل به سرد و رطوبتی بین ۷۵ تا ۹۵ درصد و بارندگی زیاد و شدید می‌باشد. اصولاً در شهرهای ساحلی شمال میزان بارش به صورت برف بسیار کم بوده ولی اگر برف ببارد بسیار سنگین و خسارت آور است به طوری که باعث شکستن درختان مرکبات و تلخ شدن میوهٔ آن‌ها می‌شود. در منطقهٔ کلاچای ۵ نوع باد معروف از جهات مختلف می‌وزد که عبارتند از:

 گیله وا باد، گیله وا ستوک، دشت وا، کوه باد و گرمش باد

|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ساعت 20:48 |

یادآوری
یاد بگیر ، قدر هر چیزی را که داری بدانی،



 قبل از آنکه روزگار به تو یادآوری کند که:



 می بایست قدر چیزی را که داشتی، میدانستی

 

|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ساعت 8:59 |

..طنزهای خنده دار

شعری خیلی باحال و خنده دار! دخترا نخوانند

تمام دخترای ایران از نشر این شاهکار خنده دار طنز در دنیای اینترنت می ترکن اما تا حالا مغز یه دختر نتونسته در پاسخ به این شعر چند جمله خنده دار در باره پسرا ردیف کنه 

شعر طنزی گفته ام خیلی قشنگ                 نقد کن اما بدون فحـش و جنـگ

دختری با مادرش در رختخــــــواب                      درد و دل میکرد با چشمی پر آب

گفت مادر! حالم اصلا خوب نیست                        زندگی از بهر من مطلوب نیست
 
گو چه خاکی را بریزم بر سرم                          روی دستت باد کــردم مادرم


سن من از 26 افزون شده                                  قلب من آتش گرفته خون شده

هیچکس مجنون این لیلا نشد                           شوهری از بهر من پیدا نشد


غم میان سینه شد انباشته                             بوی ترشی خانه را برداشته
 
مادرش چون حرف دختر را شنفت                   خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
 

 دخترم بخت تو هم وا میشود                           غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن                            این همه شوهـر یکی را تور کن
  

گفت
دختر:‌ مادر محبوب من
‼                            ای رفیق مهـربان و خوب من

گفتـه ام با دوستـانم بارهـا                               من بدم می آید از این کار ها


در خیابان یا میان کــوچه ها                              سر به زیرم با وقارم هر کجا

کی نگاهی میکنم بر یک پسر                           مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر                     با سعید و یاسر و داود خطـر

با سه تاشون رفته بودیم سینما                        بگـذریم از باقی این ماجـرا

یک سری هم صحبت یاسر شدم                       او خرم کرد آخرش عاشق شدم


یک دو ماهی یار من بود و پرید                          قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله                           یه زمانی عاشق من شد بله  
 
بعد هوتن یار من فرهــاد بود                             البته وسواسی و حساس بود


بعداز این وسواسی پر ادعا                               شد رفیقم خان داداش المیرا

یعد اون من عاشق مانی شدم                          بعد مانی عاشق هانی شدم  

بعد هانی عاشق نادر شـــدم                            بعد نادر عاشق ناصــر شدم

مادرش آمــــد میان حــرف او                            گفت: ساکت شو دیگه بی چشم و رو!

گرچه من هم در زمان دختری
                          روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آنکه تو را باشــد پدر                             دل نمی دادم به هر کس این قدر

خاک عالم برسرت خیلی بدی                         واقعا که پوز مادر را زدی (-̮̮̃-̃)


اگرچه این شعر طنز و خیلی خنده دار قدیمی شده اما هرباری که بخوانی احساس خوشمزگی و تازگی می کنی.تو رو خدا حال نداد؟

یک معذرت خواهی ویژه از دختر خانمای گل! این شعر جالب طنز صرفا برای این بود تا گلی کوچکی خنده بر سرزمین لبهای نازنین شما بکارم وبس!

 اگه خیلی براتون تلخ بود شما هم همت کنین یه  شعری تلخ تر ازین برای پسرا بگین و برایم ارسال کنین که در ذیل آن بذارم. باشه؟
|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در جمعه هجدهم بهمن 1392 ساعت 1:15 |

 

نگاره: ‏‎Sharh ba shoma‎‏

نگاره: ‏‎Love v good‎‏

|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در جمعه هجدهم بهمن 1392 ساعت 1:2 |

بهمن 92در تنکابن
برف در تنکابن
|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در جمعه هجدهم بهمن 1392 ساعت 0:55 |

 
|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در چهارشنبه یازدهم دی 1392 ساعت 10:28 |

رفتارها


مردی در چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد...

یک كشيش او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای !!!

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!

یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد…!!!!!!!!!!!!!!!

آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.

((جرج برناردشاو))
|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در چهارشنبه یازدهم دی 1392 ساعت 10:27 |

خوش آمدید
 

 

|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در جمعه بیست و چهارم آبان 1392 ساعت 15:12 |

زندگی زیباست
 

 شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت پس همیشه شاد باش

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد

کسی را که امیدوار است هیچگاه ناامید نکن شاید امید تنها دارائی او باشد

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است

خوب گوش کردن را یاد بگیریم گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

وقتی از شادی به هوا میپری مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه

مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده، ممکن است آزاد باشد ولی راه به جائی نخواهد برد

میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه، باز صبح شده انتخاب با توست

اگر در کاری موفق شوی دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد

زندگی کتابی است پر ماجرا هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش آنرا دور نینداز

مثل ساحل آرام باش تا مثل دریا بی قرارت باشند

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست 

یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست که اگر پیدا کردی قدرش را بدان

فکر کردن به گذشته مانند دویدن به دنبال باد است

باد همیشه می وزد میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی، هم آسیاب بادی تصمیم با توست

آدمی ساخته افکار خویش است فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد

برای روزهای بارانی سایه بانی باید ساخت برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست دوست داشتن امری لحظه ایست

ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشندما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود

علف هرز چیه؟!  گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده پس هرگز دنیا را بی ارزش حساب نکن

زنان هوشیارتر از آن هستند که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند

 سعی کن اعتمادت از آنها سلب نشود

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل ازطلوع خورشید است پس همیشه امیدبه روشنایی

 داشته باش

چه خوب می شد اگر،اطلاعات راباعقل اشتباه نمی گرفتیم وعشق راباهوس وحلال راباحرام و

 دنیاراباعقبی و رحمان راباشیطان

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی ازدنیا

|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در جمعه بیست و چهارم آبان 1392 ساعت 15:8 |

شب یلدا
 

در مورد شب یلدا بیشتر بدانید

شب یلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود.
ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند. این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود. مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می‌شد.

واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (دی در دین زرتشتی به معنی دادار و آفریننده) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود.

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.
آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند.
مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی – هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.
بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.

در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است.

 در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده‌ است:

«یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است».
سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.
روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود.

فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (کیانیان که از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:

که ما را ز دین بهی ننگ نیست     به گیتی، به از دین هوشنگ نیست
همه راه داد است و آیین مهر       نظر کردن اندر شمار سپهر

شب چله:
چهل روز از زمستان که آغاز آن برابر است با اول جَدی و هفتم دی ماه جلالی و بیست و دوم دسامبر فرنگی، و پایانش برابر است با شانزدهم بهمن ماه جلالی و سی ام ژانویه فرنگی که به آن چله بزرگ زمستان گویند.در ایران مرکزی چله بزرگ زمستان از آغاز زمستان که برابر است با آغاز دی ماه شروع می شود و مدت آن چهل روز است. و چله کوچک زمستان از شب دهم بهمن ماه تا پایان بهمن ماه که مدت آن بیست روز است.
چله بزرگ:
چهل روز از موسم زمستان که آغاز آن مطابق اول جَدی و هفتم دی ماه جلالی و بیست و دوم دسامبر فرانسوی و پایانش شانزدهم بهمن ماه جلالی و سی ام ژانویه فرانسوی است.
چله کوچک:
بیست روز از فصل زمستان که آغاز آن از هفدهم بهمن ماه جلالی شروع می شود و در پنجم اسفند ماه پایان می یابد. چله زمستان همان چله بزرگ است و گاه در تداول عامه کنایه از سرمای سخت باشد: چله زمستون.

 

|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در دوشنبه ششم آبان 1392 ساعت 0:9 |

http://www.parstools.com