چهره بگشاي که رخسار تو ديدن دارد
اگر بودن بود زیبا همیشه با تو باید بود و گر نه بی تو بودن زندگی را هیچ نمیدانم
ماه رمضان 93

آشنایی با ماه رمضان

 ماه رمضان نهمین ماه از ماه‌های قمری و بهترین ماه سال است. ماه رمضان ماه روزه گرفتن مسلمانان است.

واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است. می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه‌های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرارداشت، ماه رمضان نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه، ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قراردارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.

 ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود و عبادت در یکی از شب‌های قدر بهتر از عبادت هزار ماه است.

 رسول خدا (ص) در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی‌آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.

 بر مهمانی خداوند فراخوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.

پس با نیت‌های درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید. 

آن گاه پیامبر اکرم(ص) وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده‌های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

برخی از حوادث و رویدادهای مهم ماه رمضان

* وفات حضرت خدیجه (س) در دهم رمضان سال دهم بعثت.

* ولادت امام حسن مجتبی (ع) نیمه رمضان سال دوم هجرت.

* جنگ بدر در سال دوم هجرت.

* فتح مکه در سال هشتم هجرت.

* مراسم عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر(ص) و امام علی (ع).

* بیعت مردم به ولایت‌عهدی امام رضا (ع) در سال 201 قمری.

* ضربت خوردن و شهادت حضرت علی (ع)

* مسلمانان پس از روزه‌گرفتن در ایام ماه رمضان روز اول ماه شوال را عید می‌گیرند که این عید بزرگ عید فطر نام دارد.

|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در دوشنبه نهم تیر 1393 ساعت 0:40 |

مراسم شیلان کشی در چایجان
اهالی روستای چایجان طبق یک سنت دیرینه هرسال پس از نشای برنج وبعداز وجین – برای اینکه سالی پر محصول داشته باشند همه اهالی محل در امام زادگانی که در محل قرار دارند جمع می شوند وبعداز صرف نهار به شکرانه اینکه سال پر محصولی داشته باشند نماز ودعا می خوانند. ( البته روستای چایجان سه امام زاده دارد که هرسه از نوادگان امام موسی کاظم هستند.که عبارتند از: آقا سید حسن واقع در امیریان خیل- آقا سید احمد – در جیر سر – آقا سید رضی در سید خیل )

  روستاي چايجان به دليل موقعيت جغرافيايي بي نظيرش يعني نزديکي به کوه و دريا از جمله روستاهاي منحصر به فرد شرق گيلان محسوب و از جمله معدود روستاهايي است که از 3 طرف به 3 امامزاده ختم مي شود که همچون چراغي روستاي چايجان را روشن نگه مي دارند و بر منحصر به فرد بودن آن مي افزايند . به واسطه حضور اين 3 سيد بزرگوار هر ساله در اين روستا مراسم شيلان کشي برگزار مي گردد.

فلسفه اصلي اين مراسم شکرگذاري از خداوند متعال مي باشد و اينکه افراد در جوار امامزاده ها جشن خود را بر پا مي کنند ، شايد مهمترين دليلش اين باشد که به اعتقاد اهالي ، اين سه سيد به همراه خود به اين روستا برکت و روزي آورده اند . همانگونه که در شجره نامه اين سه امامزاده آورده شده ، که بعد از آمدنشان به اين منطقه چشمه هاي اين روستا جوشان و تا مدتها رنگ بي آبي به خود نديدند خود شاهدي است بر اين ادعاي اهالي .

اين مراسم به اين نحو مي باشد که اهالي روستا در يک روز مشخص از سال بر اساس نزديکي خانه هايشان به هر يک از اين 3 مکان مقدس در آنجا گرد هم جمع مي شوند و بر اساس نيتي که دارند غذايي ترتيب داده و از مهماناني که از نقاط ديگر به اين مراسم مي آيند پذيرايي مي کنند . اين جشن از ديرباز در اين روستا برگزار مي شده و قدمتي ديرينه دارد و نسل به نسل به ارث رسيده و تا به امروز نه تنها بعد از گذشت سالها اين آداب و رسوم کم رنگ نشده بلکه هر سال بر شکوهش افزوده تر مي شود .

ما اميدواريم که مسئولين حمايتهاي بي دريغ خود را از چنين آداب و رسومي همچنان حفظ کنند ،  تا اينگونه سنت هاي با شکوه به ديده فراموشي سپرده نشود و يادگاري باشد براي نسلهاي بعد از ما .

|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در دوشنبه نهم تیر 1393 ساعت 0:4 |

بارانی زیبا
سلام بر شما

تو هر شهر دنیا که بارون بیاد

خیابونی گم می شه تو بغض و درد

تو بارون مگه می شه عاشق نشد

تو بارون مگه می شه گریه نکرد

مگه می شه بارون بباره ولی

دل هیچکی واسه کسی تنگ نشه

چه زخم عمیقی توی کوچه هاست

که بارون یه شهر رو به خون می کشه 

تو هرجای دنیا یه عاشق داره ،با گریه تو بارون قدم می زنه

خیابونا این قصه رو می دونن ، رسیدن سر آغاز دل کندنه 

هنوز تنهایی سهم هر عاشقه

چه بارون تلخی داره زندگی

با یه باغی که عاشق غنچه هاست

چجوری می خوای از زمستون بگی

یه وقتا یه دردایی تو دنیا هست

که آدم رو از ریشه می سوزونه

هر عشقی تموم می شه و می گذره

ولی خاطرش تا ابد می مونه

گاهی وقتا یه جوری بارون میاد

که روح از تن دنیا بیرون می ره

یکی چتر شادیش رو وا می کنه ، یکی پشت یه پنجره می میره

|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 ساعت 14:21 |

داستان کوتاه زیبا
 داستان کوتاه زیبا  که بسیار با معنی است. توصیه میشه تا آخر این متن کوتاه رو بخونین و نتیجه گیری کنین. این به شکل بسیار و محاوره ای ترجمه شده که امیدواریم خوشتون بیاد.
 
 خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود..
 
 
 As she would need to wait many hours, she decided to buy a book to spend her time. She also bought a packet of cookies.
 
 
 باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ..پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه کتاب این مدت رو بگذرونه ..اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید…

 She sat down in an armchair, in the VIP room of the airport, to rest and read in peace.
 
 اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود. تا هم با خیال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه.
 
 
 Beside the armchair where the packet of cookies lay, a man sat down in the next seat, opened his magazine and started reading.
 
 کنار دستش .اون جایی که پاکت شیرینی اش بود .یه آقایی نشست روی صندلی کنارش وشروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود ..
 
 
 When she took out the first cookie, the man took one also.
 She felt irritated but said nothing. She just thought:
 “What a nerve! If I was in the mood I would punch him for daring!”
 
 وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم یه دونه ورداشت ..خانومه عصبانی شد ولی به روی خودش نیاورد..فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره ..اگه حال و حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم
 
 
 For each cookie she took, the man took one too.
 This was infuriating her but she didn’t want to cause a scene.
 
 
 هر یه دونه شیرینی که خانومه بر میداشت ..آقاهه هم یکی ور میداشت .دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه
 
 
 When only one cookie remained, she thought: “ah… What this abusive man do now?”
 Then, the man, taking the last cookie, divided it into half, giving her one half.
 
 
 وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا این آقای پر رو و سواستفاده چی چه عکس العملی نشون میده..هان؟؟؟؟آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو ور داشت ..دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه ونصف دیگه شو خودش خورد..
 
 
 Ah! That was too much!
 She was much too angry now!
 In a huff, she took her book, her things and stormed to the boarding place.
 
 
 اه ..این دیگه خیلی رو میخواد…خانومه دیگه از عصبانیت کارد میزدی خونش در نمیومد. در حالی که حسابی قاطی کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیما
 
 
 When she sat down in her seat, inside the plane, she looked into her purse to take her eyeglasses, and, to her surprise, her packet of cookies was there, untouched, unopened!
 
 وقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما ..یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش رو بر داره..که یک دفعه غافلگیر شد..چرا؟ برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>>
 
 
 She felt so ashamed!! She realized that she was wrong…
 She had forgotten that her cookies were kept in her purse
 
 فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود.
 
 
 The man had divided his cookies with her, without feeling angered or bitter.
 
 اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود
 
 
 …while she had been very angry, thinking that she was dividing her cookies with him.
 And now there was no chance to explain herself…nor to apologize.”
 
 در زمانی که
 
 اون عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع اون آقاهه است که داره شیرینی هاشو میخوره و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا رو نداره
 
 
 There are 4 things that you cannot recover
 
 چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست .
 
 
 The stone… …after the throw!
 
 سنگ بعد از این که پرتاب شد
 
 
 The word… palavra… …after it’s said!….
 
 دشنام .. بعد از این که گفته شد..
 
 The occasion…. after the loss!
 
 موقعیت …. بعد از این که از دست رفت…
 
 and…The time…..after it’s gone!
 
 و زمان… بعد از این که گذشت و سپری شد…
 
|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در شنبه ششم اردیبهشت 1393 ساعت 19:17 |

یادآوری خاطرات
چه منظره زیبایی . یادش بخیر چایجان   
|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ساعت 0:41 |

استان گیلان

کلاچای یکی از شهرهای استان گیلان در شمال ایران است.

کلاچای به علت ساحلی بودن و نزدیکی با دریای خزر و دامنه‌های جنگلی در طول سال همواره دارای آب و هوای نسبتاً معتدل متمایل به سرد و رطوبتی بین ۷۵ تا ۹۵ درصد و بارندگی زیاد و شدید می‌باشد. اصولاً در شهرهای ساحلی شمال میزان بارش به صورت برف بسیار کم بوده ولی اگر برف ببارد بسیار سنگین و خسارت آور است به طوری که باعث شکستن درختان مرکبات و تلخ شدن میوهٔ آن‌ها می‌شود. در منطقهٔ کلاچای ۵ نوع باد معروف از جهات مختلف می‌وزد که عبارتند از:

 گیله وا باد، گیله وا ستوک، دشت وا، کوه باد و گرمش باد

|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ساعت 20:48 |

یادآوری
یاد بگیر ، قدر هر چیزی را که داری بدانی،



 قبل از آنکه روزگار به تو یادآوری کند که:



 می بایست قدر چیزی را که داشتی، میدانستی

 

|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ساعت 8:59 |

..طنزهای خنده دار

شعری خیلی باحال و خنده دار! دخترا نخوانند

تمام دخترای ایران از نشر این شاهکار خنده دار طنز در دنیای اینترنت می ترکن اما تا حالا مغز یه دختر نتونسته در پاسخ به این شعر چند جمله خنده دار در باره پسرا ردیف کنه 

شعر طنزی گفته ام خیلی قشنگ                 نقد کن اما بدون فحـش و جنـگ

دختری با مادرش در رختخــــــواب                      درد و دل میکرد با چشمی پر آب

گفت مادر! حالم اصلا خوب نیست                        زندگی از بهر من مطلوب نیست
 
گو چه خاکی را بریزم بر سرم                          روی دستت باد کــردم مادرم


سن من از 26 افزون شده                                  قلب من آتش گرفته خون شده

هیچکس مجنون این لیلا نشد                           شوهری از بهر من پیدا نشد


غم میان سینه شد انباشته                             بوی ترشی خانه را برداشته
 
مادرش چون حرف دختر را شنفت                   خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
 

 دخترم بخت تو هم وا میشود                           غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن                            این همه شوهـر یکی را تور کن
  

گفت
دختر:‌ مادر محبوب من
‼                            ای رفیق مهـربان و خوب من

گفتـه ام با دوستـانم بارهـا                               من بدم می آید از این کار ها


در خیابان یا میان کــوچه ها                              سر به زیرم با وقارم هر کجا

کی نگاهی میکنم بر یک پسر                           مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر                     با سعید و یاسر و داود خطـر

با سه تاشون رفته بودیم سینما                        بگـذریم از باقی این ماجـرا

یک سری هم صحبت یاسر شدم                       او خرم کرد آخرش عاشق شدم


یک دو ماهی یار من بود و پرید                          قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله                           یه زمانی عاشق من شد بله  
 
بعد هوتن یار من فرهــاد بود                             البته وسواسی و حساس بود


بعداز این وسواسی پر ادعا                               شد رفیقم خان داداش المیرا

یعد اون من عاشق مانی شدم                          بعد مانی عاشق هانی شدم  

بعد هانی عاشق نادر شـــدم                            بعد نادر عاشق ناصــر شدم

مادرش آمــــد میان حــرف او                            گفت: ساکت شو دیگه بی چشم و رو!

گرچه من هم در زمان دختری
                          روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آنکه تو را باشــد پدر                             دل نمی دادم به هر کس این قدر

خاک عالم برسرت خیلی بدی                         واقعا که پوز مادر را زدی (-̮̮̃-̃)


اگرچه این شعر طنز و خیلی خنده دار قدیمی شده اما هرباری که بخوانی احساس خوشمزگی و تازگی می کنی.تو رو خدا حال نداد؟

یک معذرت خواهی ویژه از دختر خانمای گل! این شعر جالب طنز صرفا برای این بود تا گلی کوچکی خنده بر سرزمین لبهای نازنین شما بکارم وبس!

 اگه خیلی براتون تلخ بود شما هم همت کنین یه  شعری تلخ تر ازین برای پسرا بگین و برایم ارسال کنین که در ذیل آن بذارم. باشه؟
|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در جمعه هجدهم بهمن 1392 ساعت 1:15 |

 

نگاره: ‏‎Sharh ba shoma‎‏

نگاره: ‏‎Love v good‎‏

|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در جمعه هجدهم بهمن 1392 ساعت 1:2 |

بهمن 92در تنکابن
برف در تنکابن
|+| نوشته شده توسط اسماعیل صالحی نژاد چایجان در جمعه هجدهم بهمن 1392 ساعت 0:55 |

http://www.parstools.com